اهل سنت

تاریخ: جمعه 10 اردیبهشت 1389 ساعت: 20:40 بازدید: 555 نویسنده: ایمان

 تهيه كننده: عبدالعزيز سليمي     

1- فرزندم هيچكس و هيچ چيز را با خداوند شريك مكن!

2- با پدر و مادرت بهترين رفتار را داشته باش!

3- بدان كه هيچ چيز از خداوند پنهان نمي ماند!

4- نماز را آنگونه كه شايسته است بپادار!

5- اندرز و نصيحت ديگران را فراموش مكن!

6- در مقابل پيش آمدها شكيبا باش !

7- از مردم روي مگردان و با آنها بي اعتنا مباش!

8- با غرور و تكبر با ديگران رفتار مكن!

9- در راه رفتن ميانه رو باش!

10- بر سر ديگران فرياد مكش و آرام سخن بگو!

11- از طريق اسماء و صفات خداوند  او را بخوبي بشناس!

12- به آنچه ديگران را اندرز مي دهي خود پيشتر عمل كن!

13- سخن به اندازه بگو!

14- حق ديگران را به خوبي اداء كن!

15- راز و اسرارت را نزد خود نگاه دار!

16- به هنگام سختي دوست را آزمايش كن!

17- با سود و زيان دوست را امتحان كن!

18- با بدان و جاهلان همنشيني مكن!

19- با انديشمندان و عالمان همراه باش!

20- در كسب و كار نيك جدّي باش!

21- بر كوتاه فكران و ضعيفان اعتماد مكن!

22- با عاقلان ايماندار مدام مشورت كن!

23- سخن سنجيدۀهمراه با دليل را بيان كن!

24- روزهاي جواني را غنيمت بدان!

25- هم مرد دنيا و هم مرد آخرت باش!

26- ياران و آشنايان را احترام كن!

27- با دوست و دشمن خوش اخلاق باش!

28- وجود پدر و مادر را غنيمت بشمار!

29- معلم و استاد را همچون پدر و مادر دوست بدار!

30- كمتر از درآمدي كه داري خرج كن!

31- در همۀامور ميانه رو باش!

32- گذشت و جوانمردي را پيشه كن!

33- هر چه كه مي تواني با مهمان مهربان باش!

34- در مجالس و معابر چشم و زبان را از گناه باز دار!

35- بهداشت و نظافت را هيچگاه فراموش مكن!

36- هيچگاه دوستان و هم كيشان خود را ترك مكن!

37- فرزندانت را دانش و دينداري بياموز!

38- سواركاري و تيراندازي و … را فراگير! 

39- در هر كاري از دست و پاي راست آغاز كن!

40- با هر كس به اندازۀدرك او سخن بگو!

41- به هنگام سخن متين و آرام باش!

42- به كم گفتن و كم خوردن و كم خوابيدن خود را عادت بده! 

43- آنچه را كه براي خود نمي پسندي براي ديگران مپسند!

44- هر كاري را با آگاهي و استادي انجام بده!

45- نا آموخته استادي مكن!

46- با ضعيفان و كودكان سرّ خود را در ميان نگذار!

47- چشم به راه كمك و ياري ديگران مباش!

48- از بدان انتظار مردانگي و نيكي نداشته باش!

49- هيچ كاري را پيش از انديشه و تدبر انجام مده!

50- كار ناكره را كرده خود مدان!

51- كار امروز را به فردا مينداز!

52- با بزرگتر از خود مزاح مكن!

53- با بزرگان سخن طولاني مگو!

54- كاري مكن كه جاهلان با تو جرأت گستاخي پيدا كنند!

55- محتاجان را از مال خود محروم مگردان!

56- دعوا و دشمني گذشته را دوباره زنده مكن!

57- كار خوب ديگران را كار خود نشان مده!

58- مال و ثروت خود را به دوست و دشمن نشان مده!

59- با خويشاوندان قطع خويشاوندي مكن!

60- هيچگاه پاكان و پرهيزكاران را غيبت مكن!

61- خود خواه و متكبر مباش!

62- در حضور ايستادگان منشين!

63- در حضور ديگران دندان پاك مكن!

64- با صداي بلند آب دهان و بيني را پاك مكن!

65- به هنگاه خميازه دست بر دهان خويش بگذار!

66- حالت خستگي را در حضور ديگران ظاهر مكن!

67- در مجالس انگشت در بيني مينداز!

68- كلام جدي را با مزاح آميخته مكن!

69- هيچكس را پيش ديگران خجل و رسوا مكن!

70- با چشم و ابرو با ديگران سخن مگو!

71- سخن گفته شده را تكرار مكن!

72- از شوخي و مزاح خود كمتر كن!

73- از خود و خويشاوندان نزد ديگران تعريف مكن!

74- از پوشيدن لباس و آرايش زنان پرهيز كن!

75- از خواسته هاي نابجاي زن و فرزندان پيروي مكن!

76- حرمت هر كس را در حد خود نگاه دار!

77- در بد كاري با اقوام و دوستان همكاري مكن!

78- از مردگان به نيكي ياد كن!

79- از حضومت و جنگ افروزي جدّا پرهيز كن!

80- با چشم احترام به كار ديگران نگاه كن!

81- نان خود را بر سفره ي ديگران مخور!

82- در هيچ كاري شتاب مكن!

83- براي جمع آوري بيش از حد مال و ثروت حرص مخور!

84- به هنگاه خشم شكيبا باش و سخن سنجيده بگو!

85- از پيش ديگران غذا و ميوه بر مدار!

86- در راه رفتن از بزرگان پيشي مگير!

87- سخن و كلام ديگران را قطع مكن!

88- به هنگام راه رفتن جز به ضرورت چپ و راست خود را نگاه مكن!

89- در حضور مهمان بر كسي خشم مگير!

90- مهمان را به هيچ كاري دستور مده!

91- با ديوانه و مست سخن مگو!

92- براي كسب سود و دوري از زيان آبروي خود را مريز!

93- در كار ديگران كنجكاوي و جاسوسي مكن!

94- در اصلاح ميان مردم هيچ گاه كوتاهي مكن!

95- ادب و تواضع را هيچ گاه فراموش مكن!

96- با خداوند صادق و با مردم با انصاف باش!

97- بر آرزو ها و خواسته هاي خود غالب باش!

98- خدمتكاري بزرگان و همكاري  با مستمندان را فراموش مكن!

99- با بزرگان با ادب و با كودكان مهربان باش!

100- با دشمنان مدارا كن و در مقابل جاهلان خاموش باش!

101- در مال و مقام ديگران طمع مكن!

102- از رفت و آمد و مال  و مرام و مسلك خويش كمتر بگو!

103- بجز خداوند هيچ كس و هيچ چيز را فرمانروا و فريادرس خويش مشمار!

104- عمر و روزي با حساب و كتاب است، پس مترس و طمع مكن!

105- عمر را براي عمل و عبادت و پاكي و پرهيزكاري غنيمت بدان!

106- اگر بهشت را مي طلبي از فساد و ستم و گردن كشي پرهيز كن!

107- سرچشمه ي زشتي ها را دنيا پرستي و مستي و ناداني بدان!

108- بجز در حق و راستي بندگان خدا را بندگي و فرمانبري مكن!

109- خود را با ستم سلاطين شريك مگردان!

110- دنياي ديگر را به دست فراموشي مسپار!



موضوعات:داستان ,
اندرزهاي-ارزشمند-لقمان-به-فرزندش اندرزهاي-ارزشمند-لقمان-به-فرزندش اندرزهاي-ارزشمند-لقمان-به-فرزندش اندرزهاي-ارزشمند-لقمان-به-فرزندش اندرزهاي-ارزشمند-لقمان-به-فرزندش امتیاز : 1408 دیدگاه(0)

تاریخ: جمعه 10 اردیبهشت 1389 ساعت: 20:38 بازدید: 503 نویسنده: ایمان

اين داستانيست واقعی كه ذكر آن بغرض درس و عبرت براى والدين و همچنين فرزندان ميباشد (با اندكى ويرايش و نگارش).

اواخر سال تحصيلى بود، و تقريبا يكماه به انتهاى سال تحصيلى باقى مانده بود كه پدر دست پسر 17 ساله اش را گرفته و دوان دوان وارد دبيرستان ميشود:

پدر: آقاى مدير، من ميخواهم اين فرزندم را از مدرسه اخراجش كنيد تا او را از اين كشور تبعيد كنم !

مدير: چرا؟ همانطور كه مي دانى يكماه ديگر به پايان مدرسه باقى نمانده، اگر ميشود كمى صبر كنيد تا مدرسه تمام شود و سپس اين كار را انجام بده تا يكسالش بهدر نرود.

پدر: نه آقاى مدير، من ديگر از اين پسر خسته شدم و ميخواهم كه همين الآن او را از اين كشور برانم.

مدير دست پسر بچه جوان را ميگيرد و اورا به زاويه اى ميكشاند و از او ميپرسد كه كه قضيه چيست؟

پسر به مدير: حدود 8 ماه پيش پدرم ماهواره اى به خانه آورد و من نيز مانند بقيه جوانان حس كنجكاوی را در خود میبینم و ميخواستم ببينم كه در اين كانالهاى جديد چه ميگذرد پس شبهنگام وقتى كه پدر و مادرم خواب بودند سراغ تلفزيون و كانالهاى جديد ميرفتم ولى در بعضى از آن كانالها خيلى چيزهاى عجيب و غريب ميديدم (مقصود كانالهاى جنس بود) و من به آن عادت كردم و هر شب وقتى كه والدينم خواب بودند سراغ آن كانالها ميرفتم، ولى از آنجاييكه بسيار تحريك ميشدم تصميم به عملى كردن آن اعمال شدم پس ديدم كه آسانترين و نزديكترين شخص برادر 5 ساله كوچكم بود، پس در خفاء از پدر و مادر به سراغ او ميرفتم و كارهاى فاحشه با او انجام ميدادم تا اينكه روزى بى خبر پدرم وارد اتاق شد و من را در آن حالت فاحشه با برادر كوچكم ديد، ولى از آنجاييكه بجز كمى ناسزاگويى و تنبيه زبانى كار ديگرى نكرد پس فكر كردم اين كار چندان زشت و نا پسند نيست، پس دوباره كار را بطور مستمر در هنگام خلوت انجام ميدادم، تا اينكه ديشب هنگام مشاهده آان افلام جنسى دوباره تحريك شدم ولى اين بار سراغ خواهر 10 ساله ام رفتم كه خواب بود ولى وقتى به او نزديك شدم بيدار شد و متوجه كار من شد و جيغ و فرياد زد پس والدين من بيدار شدند و فهميدند كه قضيه چيست. اينبار پدر من بسيار عصبانى شد و تصميم گرفت كه من را از خانه بيرون كند و به كشورى ديگر اخراج كند تا مرا نبيند.

مدير پس از شنيدن اين داستان شرم آور و حيرت انگيز پرونده پسر را نزد پدر آورد و به او گفت كه:

مدير: چرا شما ماهواره به خانه آورده اى؟

پدر: من آنرا آوردم تا بازيهاى فوتبال و همچنين اخبارهاى ورزشى و اخبار جهان را تماشا كنم.

مدير: پس اين تقصير تو است كه سبب شدى همراه آن كانالهاى ورزشى كانالهاى جنسى نيز وارد خانه ات كنى و پسرت را گمراه كنى، اين هم پرونده پسرت پس برويد بيرون !

انتهاى داستان
===============================

پيامبر صلى الله عليه و سلم فرموده است: “كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته” يعنى: “هر يك از شما مسئول هست و مسئول زيردستان خود هست”

پس اى پدر و مادر عزيزى كه ماهواره را همراه آن كانالهاى مبتذل به خانه ميآوريد و فكر ميكنيد كه فرزندانتان ملائكه هستند و نميتوانند قفل ماهواره را بشكنند، اگر از همان اول فكر اساسى را براى تربيت فرزندان خود نكنيد عاقبت شومى را در راه خود خواهيد ديد زمانيكه كار از كار گذشته و ديگر راه برگشت نيست.

يك فرد هنگامى كه به سن بلوغ ميرسد اندرون او احساسات و هيجانهاى شهوت انگيز موج آسايى رخ ميدهد كه اگر توسط خود شخص و يا تعليم و تربيت والدين مهار نشود او را به دركات اعمال مبتذل ميكشاند، از فيلمهاى جنسى شروع شده و به فاحشه و مخدرات ممكن است منتها شود.

پس اى والدين عزيز، شيطان را در گمراهى فرزندانتان يارى ندهيد و بخاطر اين كانالهاى مبتذل ملائكه را از خانه تان مرانيد و از خداى خود بترسيد و نگذاريد تلفزيون گروبانگير شما شود بلكه بايست شما ين دستگاه را كنترل و مهار كنيد.

اى جوانان ! بدانيد كه شيطان بسيار مكار هست و پله پله يك شخص را به گمراهى ميكشاند، ابتدا سعى ميكند او را به كفر بكشاند، اگر نتوانست، او را وادار به گناه كبيره ميكند، اگر نشد او را وادار به بدعت ميكند، اگر موفق نشد، او را وادار به گناهان صغيره ميكند و اگر نشد راههايى از خير را به او نشان ميدهد تا اينكه او را به يك راه شر بكشاند، پس اين لعين هرگز دست بردار نميشود.

در حديث صحيح آمده است كه شيطان گفت: “تا روح در دم انسانهاست من آنها را گمراه ميكنم، ولى خداوند در جواب او فرمود: به بزرگى و عظمت خودم، تا جان در تن آنهاست، آنها را ميبخشم اگر استغفار كنند.

پس اى والدين گرامی و اى فرزندان عزیز، هر چند مرتكب گناه شويد از استغفار و توبه و بازگشت به پروردگارتان غافل نشويد و درنگ نكنيد تا شيطان به آرزوى خود نرسد.

مصدر: سايت نوار اسلام



موضوعات:داستان ,
سلسله-داستانهاى-واقعى-–-اغتصاب-فرزندان-! سلسله-داستانهاى-واقعى-–-اغتصاب-فرزندان-! سلسله-داستانهاى-واقعى-–-اغتصاب-فرزندان-! سلسله-داستانهاى-واقعى-–-اغتصاب-فرزندان-! سلسله-داستانهاى-واقعى-–-اغتصاب-فرزندان-! امتیاز : 1500 دیدگاه(0)

تاریخ: جمعه 10 اردیبهشت 1389 ساعت: 20:36 بازدید: 517 نویسنده: ایمان

شايد جاى تعجب باشد كه چطور ميشود در آن روزى كه جانها گداز بُوَد، بتوان افلام جنسى را تماشا كرد، ولى اين حقيقت هست، داستان واقعى پايين را بخوانيد تا باور كنيد.

پدر همراه يك شيخ و بقيه همراهان براى شستن متوفى پسر جوانش حاضر شده بودند تا اينكه آن جوان را شسته و دفن كنند. آن شيخ كه مسئول شستن متوفى بود دستور داد تا آنرا از لباسش مجرد كنند ولى عورتش را با پارچه اى بپوشانند تا اينكه شروع به شستنش كنند. هنگام برداشتن لباس مرده، توجه آنها به دستمال خونالودى افتاد كه دست راست مرده را پيجانده بود ولى هنگامى كه سراغ برداشتن آن دستمال رفتند پدر متوفى بر سر آنها داد و فرياد زد و شرط كرد كه براى شستن پسرش هيچكس حق ندارد كه آان دستمال را بردارد.

شيخ مسئول درك كرد كه يك رازى در آن دستمال نهفته هست ولى بهر حال براى شستن آن مرده بايست آن دستمال برداشته شود، پس در خفاء به همكارانش گفت كه هنگام شستن آب زيادى را روى آن دستمال بريزيد تا خودبخود از جايش كنده شود. پس او را شستند و آب زيادى را بر روى دست پيچيده شده ريختند و بمحض اينكه آن دستمال شل شد آنرا از جايش بر كند. پدر پس از اينكه ديد آنها دستمال را برداشتند بر سر آنها پرخاش كرد و داد و فرياد كشيد ولى پس از مدتى به گريه افتاد و به آنها گفت كه حقيقت را براىیشان بازگو خواهد كرد تا درس عبرتى باشد براى ديگران.

او گفت كه ديشب هنگامى كه پسرم وارد خانه شد، من و مادرش كه در حال شام خوردن بوديم به او تعارف كرديم كه همراه ما بيايد و شام ميل كند ولى با عصبانيت جواب داد كه من ميروم توى اتاقم و به نوكر خانه بگوييد كه غذايم را توى اتاقم بياورد. سپس رفت توى اتاقش و در را قفل كرد. نوكر غذاىش را آماده كرد و رفت كه غذا را نزد او ببرد ولى هر چه در ميزد كسى در را باز نميكرد. من و مادرش نگران شديم و ما نيز هر چند در ميزديم او در را باز نميكرد. بسيار نگران شديم و فهميديم كه حتما اتفاقى افتاده است، پس قفل در را شكستيم و وارد اتاقش شديم، ولى منظره اى كه ديدم مرا بسيار مبحوت كرد و اى كاش آنرا نديده بودم !

پسر در حال تماشاى تلفزيون و در حالى كه ريموت تلفزيون در دست داشت فوت كرده بود، ولى مصيبت بد تر از آن اين بود كه او در حال تماشاى فيلم مبتذل و جنسى جان خود را از دست داده بود. من رفتم كه ريموت را از دستش بردارم ولى هر چه سعى كردم نتوانستم تا اينكه فهميدم اصلا ممكن نيست. پس براى حفظ آبروى خودم و پسرم، چاقويى آوردم كه دستش را ببرم، ولى پس از اينكه كمى آنرا بريدم بسيار خون از آن جارى ميشد و رحمت و شفقت پدريم سبب شد كه ادامه ندهم، ولى تا آنجاييكه توانستم اطراف ريموت كه خارج از كف دستش بود را بريدم ولى قسمتى از آن همانطور كه الآن ميبينيد هنوز در دستش باقى است و نميشود دستش را باز كرد و آنرا بيرون آورد.

سپس آنها مرده را شستند و با همان ريموت انرا دفن كردند تا روز قيامت !

انتهاى داستان
===============

پيامبر صلى الله عليه و سلم در حديث صحيح فرموده است که: “يبعث المرء على ما مات عليه” يعنى: “هر شخصى بر همان حالتى كه مرده باشد (در روز قيامت) بر ميخيزد.”

پس خودتان قضاوت كنيد كه اين جوان در روز قيامت در چه حال و احوالى برميخيزد ! بدون شك در حال تماشا كردن آن فيلم مبتذل، ولى با گريه و زارى نه با لذت جنسى ! مگر اينكه خداوند از روى لطف و رحمتش او را مغفرت و ستر كند.

خداوندا، همه گناهان ما را مغفرت و ستر كن و ما را از سوء خاتمه نجات بده، آمين.



موضوعات:داستان ,
سلسله-داستانهاى-واقعى-–-تماشاى-فيلم-جنس-در-روز-قيامت-! سلسله-داستانهاى-واقعى-–-تماشاى-فيلم-جنس-در-روز-قيامت-! سلسله-داستانهاى-واقعى-–-تماشاى-فيلم-جنس-در-روز-قيامت-! سلسله-داستانهاى-واقعى-–-تماشاى-فيلم-جنس-در-روز-قيامت-! سلسله-داستانهاى-واقعى-–-تماشاى-فيلم-جنس-در-روز-قيامت-! امتیاز : 1209 دیدگاه(0)

صفحات مطالب

1|
نظرسنجی
به نظرشمابیشترین گناهی که مردم مرتکب می شوند کدام است











نتايج|| آرشیو نظرسنجی